اعتراف به قتل

خرداد ۱۶ام, ۱۳۸۶

شاید همه ما کما بیش اسم داروین و نظریه تکامل او را شنیده باشیم. تعمق در این نظریه، نتایج وحشتناکی در بر دارد. خود داروین مدتها تئوری خود را منتشر نکرد و انتشار آن را مشابه اعتراف به قتل می‌دانست. اهمیت این مسئله باعث شد که کمی راجع به این تئوری مطالعه کنم. چند نکته که در این نظریه به نظرم جالب رسیده‌اند را نوشته‌ام.



اختلاف ژنتیکی ما با قوم و خویش نزدیکترمان در قبیله میمونها (شامپانزه) کمتر از اختلاف ژنتیکی انواع میمونها با هم است. تفاوت ما و نوع پیشرفته میمونها بسیار کمتر از چیزی است که ظاهرمان نشان می‌دهد.



به نظر می‌رسد که سطح آستانه‌ای از تکامل ژنتیکی و فیزیکی برای شروع چرخه مثبت تکامل اجتماعی وجود دارد. عبور از این سطح آستانه، می‌تواند تکامل اجتماعی را شروع کند. انسان با اختلاف ناچیزی نسبت به میمون از این خط رد شده است و نتیجتاً تکامل اجتماعی خود را شروع کرده است. تکامل خط، نقطه عطفی در تکامل اجتماعی انسان به وجود آورده است. شاید بتوان انقلاب انفورماتیک را نقطه عطف دیگری در این راستا دانست.



بررسی خط زمانی تاریخچه زمین خالی از لطف نیست. من نمونه‌ای را از کتاب «تاریخچه مختصری از تقریباً همه چیز» می‌آورم. اگر تاریخچه ۴/۵ میلیارد سالی زمین را در یک روز خلاصه کنیم، ساعت ۴:۳۰ صبح، فرم ساده حیات به وجود آمد. ۱۶ ساعت بعدی، اتفاق مهمی نیفتاده تا ساعت حوال ۹ بعد از ظهر که اولین حیوانات دریایی به وجود آمدند. حوالی ساعت ۱۰:۰۰ بعد از ظهر گیاهان خشکیها را پوشاندند. دایناسورها ساعت ۱۱ شب به وجود آمدند و بیست دقیقه بعد منقرض شدند و عصر پستانداران شروع شد. انسان یک دقیقه و هفده ثانیه قبل از نیمه شب پیدا شد. کل تاریخ شناخته شده بشر در این مقیاس به بیش از چند ثانیه نمی‌رسد.



اختلاف ژنتیکی انسان با انواع پیشرفته میمون کمتر از ۱ درصد است در حالی که این اختلاف در افراد مختلف انسان به حدود یک دهم درصد می‌رسد. یعنی اختلاف ژنتیکی انسان با میمون تنها ۱۰ در برابر اختلاف انسانهای مختلف با یکدیگر است.



نکته دیگر اینست که به خصوص در چند صد سال گذشته، زاد و ولد و زنده ماندن انسان، خیلی ربطی به ویژگیهای ژنتیکی او ندارد و به این ترتیب چرخه تکامل انتخاب طبیعی در انسان متوقف شده است. تولید موارد خوراکی در مقیاس انبوه و صنعتی، مکانیزمهای کنترل جمعیت ابزارهای انتخاب طبیعی را از بین برده‌اند. افراد قویتر و ضعیفتر، باهوش تر و کم هوش تر از یک میزان شانس برای تولید نسل و انتقال ژن به نسل بعدی برخوردار هستند. این در حالی است که چرخه انتخاب طبیعی، غیر از موارد جزئی که تحت تاثیر انسان قرار گرفته‌اند، کماکان ادامه دارد. انسان در مسابقه ژنتیک، متوقف شده است. تصور آینده دراز مدت، در حدود چند میلیون سال بعد، جالب خواهد بود. شاید در این زمان، موجودات دیگری به هوش برسند و چه بسا که این موجودات جامعه‌ای را به وجود آورند که در آنها تکامل ژنتیک متوقف نشود و به این ترتیب شاید چند ملیون سال بعد، انسان باهوش ترین موجود کره زمین نباشد.



فاجعه‌آمیز ترین نتیجه‌ای که از نظریه تکامل انتخاب طبیعی (یا از هر تئوری تکامل دیگر) ناشی می‌شود، نسبی بودن اخلاق است. با قبول این فرضیه، احساسات و عواطف انسان و چیزی که ما آن به عنوان اخلاق می‌شناسیم، اصالت خاصی ندارد و تنها به این دلیل در انسان به وجود آمده و به صورت ژنتیک به نسل بعد منتقل می‌شود که در دورانی به اندازه کافی طولانی از تکامل تدریجی بشر، باعث بقای نسل او بوده است. مشاهدات تاریخی نیز این مطلب را تایید می‌کنند. به عنوان مثال غریزه مادری یا نوعدوستی تنها به این دلیل در بشر به وجود آمده که باعث می‌شده، اطفال بیشتری به مرحله بعدی برسند و ژنهای یک نسل بیشتر به نسل بعد انتقال یابند.

Posted in Uncategorized | Comments (۰)

Leave a Reply

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.