Archive for آبان, ۱۳۹۲

جاذبه ۲

آبان ۸ام, ۱۳۹۲

در دو پست قبل در مورد فیلم جاذبه و خطاهای آن برایتان نوشتم. جالب است که این موضوع توسط مراجع رسمی فضایی نیز مورد مداقه قرار گرفته است. در این پست خانم سامانتا کریستوفرتی که خود فضانورد است، بعضی خطاهای فیلم را یادآوری کرده است. جالبست که سه تا از خطاها در لیست من نیز بودند.

سازمان فضایی اروپا نیز  مقاله‌ مشابهی را در مورد این فیلم نوشته و برخی خطاهای آن را متذکر شده است.

این مقاله که توسط فضانورد دیگری نوشته شده و خالی از شوخی نیست نیز موارد دیگری را یادآوری می‌کند

 

Posted in Uncategorized | Comments (۰)

به بهانه کنسرت محسن نامجو

آبان ۵ام, ۱۳۹۲

MohsenNamjooTShirt

جای همه دوستان خالی، دیشب کنسرت محسن نامجو در کلن بودیم. کنسرت در سالن فیلارمونیک کلن درست کنار کلیسای جامع شهر برگزار شد. شاید این سالن بهترین سالن موسیقی بود که من در دو سه سال گذشته در آلمان و اولین باری بود که من کنسرتی از محسن نامجو می‌دیدم. صدایش را در کنسرت بیشتر از آنچه در ضبط شنیده بودم، پسندیدم. صدای زنگدار، پرحجم و قویی دارد. چهره‌اش هم از جایی که ما بودیم نیمرخ دیده می‌شد و من را به یاد شان پن می‌انداخت. چند نکته زیر به نظرم در این کنسرت جالب آمدند:

اول اصرار به انگلیسی حرف زدنش. بعد از چند کلام فارسی صحبت کردن، به بهانه اینکه ممکن است در جمع غیر ایرانیانی باشند، صحبت را به انگلیسی ادامه داد. با توجه به برگزاری کنسرت در یک کشور آلمانی زبان، قطعا تعداد فارسی‌زبانانی که انگلیسی صحبت نمی‌کردند در بین حضار بیشتر از انگلیسی‌زبانانی بود که فارسی صحبت نمی‌کردند.  با قطعیت کمتری می‌توان احتمال بیشتری مشابهی را بین آلمانی زبانان و انگلیسی زبان حاضر در جمع برقرار کرد. علاوه بر ترکیب زبانی حضار، عدم تسلط محسن نامجو بر زبان انگلیسی و شیوایی فارسی زدنش از سوی دیگر تعجب مرا در اصرار وی به انگلیسی صحبت کردن برانگیختند.

کیفیت صدا نیز بسیار بد بود. همانطور که گفتم سالن، سالن بزرگ شیک و مدرنی به نظر می‌رسید و من بسیار بعید می‌دانم که این سالن دارای سیستم صدای در سطح خود سالن نباشد. کمالگرایی آلمانی را هم که کنار آن بگذارید، شما هم از وجود چند بلندگوی چیده شده به شلختگی و دیدن آمپلی فایر بدوی پشت هنرمندان و ناراحت شدن گوشتان از کیفیت بد صدا به خصوص در اوج بلندی صدای جاز و داد و فریادهای محسن نامجو شاکی خواهید بود.

یکی از آوازها نیز در واقع تمسخر مهدویت و ایده ظهور امام زمان بود. مستقل از صحت و سقم نظری بحث، به نظرم خواندن چنین آوازی در کنسرت عمومی با محتوای اعلام نشده با حضور حضار از هر قشر و با هر مذهبی، کار چندان پسندیده‌ای نیست.

شاید من تنها باشم، ولی من رمز زدن سه تار همراه با جاز را نمی‌فهمم. سیستم صوتی‌تان هم که خوب باشد،  صدای داد و فریاد خواننده را به زور می‌توان شنید. صدای ظریف سه‌تار که  مظلومانه  زیر دست و پای آن همه اصوات نکره، له  می‌شود جای خود را دارد.

عکس تی‌شرتی که می‌بینید در انتهای کنسرت کنار سی‌دی‌ها فروخته می‌شود. گناهش گردن فروشندگان.

 

Tags: ,
Posted in شنیدنی | Comments (۲)

جاذبه

مهر ۲۱ام, ۱۳۹۲

فیلم جاذبه برای علاقه‌مندان فضا ساخته‌ ‌شده است. فهرمان داستان، خانمی است فضا نورد که در جریان تعمیر تلسکوپ فضایی هابل، دچار سانحه شده و در راه برگشت به زمین تقریبا شاهد از بین رفتن تمام ایستگاههای فضایی موجود است. داستان فیلم جذابیت و منطق چندانی ندارد و به نظر من نیز موضوع اصلی فیلم نیست.  خیلی نامحتمل است که درعرض چند ساعت تلسکوپ هابل، سفینه شاتل، ایستگاه فضایی بین‌المللی، سفینه سویوز و ایستگاه فضایی چین مورد اصاب قطعات معلق در فضا قرار بگیرند و منهدم شوند. احتمال اینکه این سفینه‌ها به قدری نزدیک هم قرار بگیرند که با ذخیره سوخت سستم محرک تعبیه شده در لباس فضایی بتوان به  همه آنها رفت و آمد کرد و آن ها را بدون کمک ایستگاه زمینی پیدا کرد نزدیک صفر است.

در عوض فضاسازی و بازتولید صحنه‌های ایستگاه فضایی بین‌المللی، ایستگاه فضایی میر و سفینه سویوز عالی است. قسمت عمده اتفاقات از نظر علمی و اتفاقاتی که ممکن است در فضا بیفتد، با واقعیت  انطباق خوبی دارد. تنها ایرادهای منطقی که من می‌توانم به فیلم بگیرم به سه صحنه محدود می‌شود. یکی جایی که جرج کلونی در لباس فضانوردی و معلق در فضا با طنابی به قهرمان داستان متصل و نگران پاره شدن طناب قهرمان داستان است. تکرار کلیشه مستعمل فداکاری و پاره کردن طناب را یک بار دیگر در اینجا شاهدیم. در حالی که در واقعیت تنها ضربه در لحظه کوتاهی به طناب وارد خواهد شد و به دلیل نبودن نیروی دائمی، فشاری نیز بر طناب نخواهد بود. به این ترتیب جرج کلونی  بی دلیل مرگ ناشی از خفگی در مدار زمینرا  برای خود انتخاب کرد. صحنه دیگر در هنگام سقوط به زمین در سفینه چینی است. در این صحنه تا آخرین لحظات حتی وقتی که سپر حرارتی سفینه سرخ است، شاهد شرایط بی‌وزنی در داخل سفینه هستیم. درحالیکه در واقعیت به دلیل وجود مقاومت هوا سفینه نسبت به سرنشینان آن شتاب منفی خواهد داشت و همه چیز به سمت جلو سفینه پرتاب خواهد شد و عملا شرایط بی‌وزنی را نخواهیم دید.  در صحنه دیگری که با آچار بزرگی پیچ قسمت خارجی سفینه سویوز باز می‌شود، گشتاور آچار باعث چرخیدن قهرمان داستان خواهد شد، که  در فیلم اتفاق نمی‌افتد.
اگر بتوانیم از این دو نکته کوچک صرف‌نظر کنیم، باقی صحنه‌ها و فضاها بسیار منطبق بر واقعیت طراحی شده‌اند.
کریس هادفلد، فضانورد کانادایی و کاپیتان قبلی ایستگاه فضایی بین‌المللی که قبلا در پست دیگری معرفی‌اش کرده‌ام،  امروز در صفحه فیس‌بوک خود، پس از دیدن فیلم، آن را تا حد خوبی منطبق  بر واقعیت توصیف کرده است.

با توجه به صحنه‌های خاص فیلم، دیدن فیلم را به صورت سه بعدی توصیه می‌کنم.

همینها را در نقدی در imdb هم نوشته ام.

پی نوشت: در مورد عدم احتمال وقوع این تعداد تصادمها در فضا به نظر می رسد که نظریه ای با نام سندرم کسلر توسط کسلر یکی از دانشمندان ناسا بیان شده است. در این نظریه او عنوان می کند که ممکن است با افزایش اجرام مصنوعی در مدار پایین احتمال تصادم بالا می رود و هر تصادم به صورت بهمنی قطعات بیشتری در فضا رها می سازد که خود به نوبه باعث افزایش احتمال تصادمهای خواهد شد.

Posted in Uncategorized | Comments (۳)