Archive for فروردین, ۱۳۸۹

الیسر بعد العسر

فروردین ۲۲ام, ۱۳۸۹

چه حالی میده خوندن یک کتاب آسون مثل «علفزارها آواز می‌خوانند» تو دو روز، بعد از خواندن یک کتاب سخت مثل «تعبیر رویاها»ی فروید تو دو سه ماه !

Posted in Uncategorized | Comments (۵)

درماندگی

فروردین ۲۲ام, ۱۳۸۹

الان احساس درماندگی یک آدم بیسواد رو خوب میفهمم !

Posted in Uncategorized | Comments (۲)

عید ایستر

فروردین ۱۵ام, ۱۳۸۹

امروز یکشنبه است. روز عید ایستر.  پریروز همسایه طبقه دوم را تو راهرو دیدیم.
سلام و علیک و آشناییمون یک نیم ساعتی طول کشید. خانم لابد پنجاه و پنج ساله
تنهایی است. برامون توضیح داد که تو عید ایستر رسم اینه که، بچه ها صبح که از خواب
بیدار میشن، تخم مرغ شکلاتیهای که پدر و مادرهاشون جایی مخفی کردن رو باید پیدا
کنن. نیم ساعت بعد هم زنگ در رو زد و چند تا تخم مرغ شکلاتی کوچولو بهمون داد که
برای بچه هامون قایم کنیم.

امروز هم که شیوا در رو باز کرد که از خونه بره
بیرون، یک دفعه مامانش رو صدا زد که مامان بیا اینجا ! دو تا از این تخم مرغ
شکلاتی شانسی های بزرگ و چند تا تخم مرغ رنگ شده، پشت در انتظارشون رو می کشید. یک
باری باید کشف کنیم کار کی بوده !

Posted in Uncategorized | Comments (۱)