Archive for آذر, ۱۳۸۷

همراه همیشگی

آذر ۳ام, ۱۳۸۷

سرم سوت می‌کشد. سوتی با فرکانس بالا. شبیه به سوت «های ولتاژ» تلوزیون. اولها شک کردم که به خاطر حساسیت بالای گوش من به صداهای فرکانس بالا است. من صدای سوت تلوزیونهای لامپی را که معمولا هیچ کس نمی‌شنودشان، می‌شنوم. ولی با تکرار شنیدم سوت در محلهای عاری از تکنولوژی متقاعد شدم که سوت منشاء خارجی ندارد. پس احتمالاً یا مشکل دستگاه شنوایی است یا مشکل دستگاه عصبی. به نظرم می‌رسد که حالت دوم باشد. به نظرم این قدر مهم نیست که برای در آوردن ته و توی جریان، خودم را تو مطب دکترها سرگردان کنم.

حس جالبی است. من صدایی می‌شنوم که وجود خارجی ندارد. صدا صرفاً  در مغز من است که وجود دارد. صدایی که تنها من می‌توانم بشنوم. متعلق به من است. یادم نیست که از کی این صدا را می‌شنیده‌ام. می‌دانم خیلی وقت است. اگر عادت به توییت کردن یا نوشتن خاطراتم داشتم، شاید الان می‌توانستم با مراجعه به مستندات، جواب این پرسشم را بدانم.

خوبیش اینه که اذیتم نمی‌کنه. کاری به کارم نداره. غیر از وقتی که همه جا ساکته نمی‌شنومش.  شاید بهش عادت کردم. شاید اگر یک دفعه از همین امروز مجبور به شنیدن این صدایی که هیچ جوری نمی‌تونم قطعش کنم بشم، دیوانه شم.

سایتهای پزشکی می‌گویند که درصد زیادی از مردم این مشکل را دارم. در حدود دو درصد از از آدمها، این قدر جدی می‌شه که به زندگی عادیشان لطمه وارد می‌کند. به مرور با افزایش سن، مشکل شکل حادتری به خود می‌گیرد.ا باید یک فکری به حال پیریهام بکنم.

 

Posted in Uncategorized | Comments (۳)

پاریس – ۶

آبان ۱۶ام, ۱۳۸۷

امروز مطابق معمول فرانسه، اعتصاب بود. کارکنان مترو اعتصاب کردن و به همین دلیل کلی از قطارها، از جمله قطار مربوط به نمایشگاه دچار تغییراتی شده بودند. در این جور اعتصابها، کل سیستم مترو را مختل نمی‌کنند. بعضی از خطها به صورت عادی کار می‌کنند. شنیدم که یکی دو سال پیش که اعتصاب شدیدتری بوده، کل چک بلیط مترو را قطع کرده بودند و هر کسی میتوانست بدون بلیط سوار شه. خیلی از قطارها هم راننده  نداشته و به صورت اتوماتیک کار خودش را می‌کرده. در ضمن امروز هم تو میدان باستیل، ۵ شنبه بازار بود.

Posted in Uncategorized | Comments (۱)

پاریس – ۵

آبان ۱۶ام, ۱۳۸۷

دو شنبه رفتم لوور. اون طور که خونده بودم، شلوغ نبود. از مترو مستقیم به زیر هرم شیشه‌ای راه داره. بلیط رو هم از یک بقالی تو راه میشه خرید. اول به سفارش دخترم، رفتم دنبال تابلوی مونالیزا که براش عکس بگیرم. تو قسمت نقاشیهای ایتالیایی. طبعا پر از تابلوهای رنگ و وارنگ. موضوع تعداد زیادی از تابلوها، مذهبی است. یک تعدادی هم، پرتره و تصویر آدمهاست. تصاویر جنگها هم دیده می‌شود. بعدش رفتم سراغ  آثار باستانی. مصر، آثار باستانی جالبی داشت. برام جالب بود که آرم فروهر را که تو ایران قدیم و مثلا در تخت جمشید وجود دارد، دو سه بار تو نقاشیهای مصریها که تقریبا یکی دو هزار سال قبل از تخمت جمشید وجود داشتن، رو میشه دید. تو قسمت مصر، انواع و اقسام تابوتهای مومیاییها وجود داره. یک مومیایی باند پیچی شده هم بود. دیوارها هم پر بودن از این نوشته‌های دراز مصری به همراه تصاویر آدمهای با کله روباه ، پرنده، عصا به عنوان کلمات.

سه سالن به ایران اختصاص داره. یک از این اسبهای بزرگ که سر ستونهای کاخ چهل ستول تخت جمشید بودند، صحیح و سالم و احتمالا بازسازی شده اینجا هست. چوب بالای ستون را احتمالا بازسازی کردن. یک جای توی سوریه  هم بود که مجسمهه‌های شبیه به تخت جمشید رو داشت، فقط سراشون بیشتر شبیه اسب بود. دور تا دور دیوار حیاط را با مجسمه‌ها و دیوار نوشته‌ها پر کردن. تاریخش رو یادم نیست، قبل از تخت جمشید، یا بعد از آن.

بعدش رفتم قسمت مجسمه‌ها. به اندازه مصرف پنج سال آینده، انواع و اقسام مجسمه‌های لخت و عور از مردها و زنها درحالتهای مختلف دیدم. مجسمه‌های سنگی به خصوص در قسمت چین و چروک پارچه‌های لباس، بسیار ظریف کار شدن. بعضی وقتها باورش یک کم سخته که این سنگه.

قسمت هنرهای اسلامی تا سال ۲۰۱۰ تعطیله.

یک چهار ساعتی تو تخت جمشید دور زدم و از رو نقشه تقریبا یک سومش را دیدم. فکر نکنم دیگه فرصت کنم بقیه اش را ببینم. از بعد از ظهر هم که همکارا رسیدن و از تنهایی در اومدم و فعالیتهای مربوط به کار شروع شد.

Posted in Uncategorized | Comments (۱)

پاریس – ۴

آبان ۱۲ام, ۱۳۸۷

امروز رفتم که برم ورسای. حوالی ساعت ۱۰ راه افتادم که برم. رسیدم به سر خیابان، دیدم  محلی که دیروز خالی بود، یکشنبه بازار شده. توش همه چی میفروختن، نان، ماهی، قارچ، میوه، غذاهای گرم، مرغ سوخاری، گل، سی دی،  مربا، شیرینی، خلاصه همه چی. جالبه که با مغازه‌ها با تجهیزات کامل بودند. یخجال، فر، اجاق گاز، مرغ گردان. نیم ساعتی توشون چرخیدم. بعد رفتم برای ورسای. یک ساعت منتظر مترو شدم. چند تا ایستگاه که رفتم از پاریس خارج شد. دیدم خبری نیست. تازه فهمیدم که چهت رو برعکس رفتم. اولین جا پیاده شدم و برگشتم. حاوالی ساعت دوازده و نیم رسیدم به ورسای. ۱۲ یورو بلیط خریدم به همراه یک راهنمای گویا. ورسای قصر سلطنتی تا قبل از انقلاب فرانسه بودم. فکر کنم بزرگترین قصر دنیاست. توش پر مجسمه و نقاشیهای خیلی بزرگه. یک هدیه‌ای هم از پادشاه ایران تو یکی از اتاقهاش بود. از خود قصر بزرگتر و زیباتر، باغهای روبروشه. باغها بسیار بزرگ و زیبا هستند. به سمت باغ، اثری از شهر و تمدن دیده نمیشه. چند تا حوض بزرگه و باغهایکه به خوبی بهشون رسیده شده. پشت باغها هم فضای سبز و جنگله. توی دریاچه وسط باغها، قایق پارویی کرایه می‌دهند. نیم ساعت ۱۲ یورو و یک ساعت ۱۵ یورو. اگه همسر بانو بود حتما سوار می‌شدیم. حیف !

ساعت ۵ برگشتم. تقریبا چهل دقیقه تو راه بودم. وقتی رسیدم، بازار روز جمع شده بود. یک Pan  Cake با طعم شکلات خریدم. همونجا حسب سفارش درست می‌کنند. به محض گرفتن سفارش، یک قاشق از مایع سفیدی رو یک صفحه گرد داغ می‌ریزند. بعد از اینکه یک کم خودش را گرفت، برش می‌گردانند، بعد از مدتی شکلات مالی اش ‌می‌کنند، تا می‌کنند و بهت میدن. مثل نون تافتون خیلی نازک می‌مونه. با مزه‌های شکر، کره، شکلات و یکی دو مزه دیگه میفروشنش. از اینها تو سطح شهر زیاد هست.

 

 

Posted in Uncategorized | Comments (۱)

پاریس – ۳

آبان ۱۲ام, ۱۳۸۷

دیروز صبح حوالی ساعت ۸ بیدار شدم. یک یک ساعتی به کارهای شرکت و هماهنگیهای لازم رسیدم. اول رفتم Sacre Couer. اول که از مترو پیاده شدم، با دیدن جمعیت گفتم آهان رسیدم به میدان انقلاب پاریس. بعد از خیابان منظره کلیسای Sacre Coaer یا قلب مقدم واقع شده. نمای کلیسا که در بالای تپه ای در روستای Montmarne واقع شده، بسیار زیباست. هم میشه از تعداد زیادی پله بالا رفت و هم میشه سوار تله کابین کوچکی که سمت چپ پله ها تعبیه شده شد. من پیاده رفتم. برای رفتن به کلیسا، مردها باید کلاهشان را در بیارن. مردها و زنها را با لباس نا مناسب راه نمی‌دهند. کلیسا در حال کار بود و چند نفر توش مشغول اجرای موسیقی بودند. یکی از خواص این مدل کلیساها، عظمت و نقاشیهای زیبا و متعدد آنهاست. درست بغل دست کلیسا، یک کلیسای دیگه بود کنار یک قبرستان کوچک. تو این کلیسا نوشته بودند «اینجا یک موزه نیست، از گشت و گذار خودداری کنید». بیرون کلیسا، تو روستای Montmarne یک فضای بسیار زیبا بود. تعداد زیادی نقاش با سه پایه نشسته بودند و طرح رهگذران را در قبال دریافت پول می‌کشیدند. نپرسیدم چند. روستا بسیار زیبا بود.

بعدش رفتم کلیسای Notre Dame. فکر کنم به فرانسه یعنی «بانوی ما» مطمئن نیستم. روبروی کلیسا، منظره رود سن بسیار زیباست. برای وارد شدن به کلیسا، صف درازی را ایستادم، با اینکه کلیسا ورودی ندارد. کلیسا بسیار عظیم و زیباست. دور تا دور کلیسا، شمع نذری وجود دارد. میشه هر شمع را قیمت دو یورو روشن کرد. دو تا اتاق اعتراف را دیدم با برنامه کشیشها. یک نفر هم  تو یکی از اتاقها مشغول اعتراف بود. اتاق اعتراف، مدرن و از فایبر گلاس بود. تو کلیسای قبلی دو تا معمولیش را دیده بودم. دور تا دور کلیسا، حجره حجره بود. حجره ها هر کدام یک چیزی تو خودشون داشتند. بعضیا مجسمه و نقاشی، بعضها نیمکت داشتن و مثل یک کلیسای کوچک آدمها توش نشسته بودند و دعا می‌خوندند. تو یکیشون، از این موسیقی کلیسایی می‌خوندند. نشستم تا آخرش رو گوش کردم. جالبه که کلیساها  راه فرار برای مواقع خطر هم دارند. واقعا از این بنا نمی‌شد به راحتی بیرون رفت. بعد رفتم به معبد Pantheon که متاسفانه دیر رسیدم. وقتی رسیدم که یک ربعی تعطیل شده بود. برای استفاده از وقت، رفتم ایستگاه Shatelet برای خرید کتابی که سفارش گرفته بودم. آدرس را کتابفروشی Virgin به هم داده بود. فروشگاه fnac. چشمتتان روز بد نبید، یک کتابفروشی به چه عظمت. شاید به اندازه نصف کتابفروشیهای انقلاب. کتابی که می‌خواستم رو تو چند تا کتابفروشی کنار خیابان پرسیده بودم نداشت. اونجا داشت. خریدم .بعدش برگشتم هتل. روز مذهبیی بود.

Posted in Uncategorized | Comments (۰)

پاریس ۲

آبان ۱۱ام, ۱۳۸۷

امروز صبح ساعت ۸ بیدار شدم. یک یک ساعتی اینترنت بازی کردم و راه افتادم. اول رفتم دیدن حضرت ایفل. یک ۲۰ دقیقه نیم ساعتی راهه تقریبا. ایستگاه bir-hakim پیاده شدم. تو مترو، یک جوان حدود ۲۷ ساله، یک کارت مقوایی زرد رنگ به همه داد. توش نوشته بود که  « من متاهلم و دو تا بچه دارم. کار ندارم. به من کمک کنید تا بتونم به بچه‌هام غذا بدم. ان شاء. الله خدا کمکتون کنه»، بعد هم جمعش کرد و خواهش کرد که بهش کمک کنن. هیچ کس بهش پولی نداد. ایستگاه بعد، یک آقایی سوار شد و گیتار زد. بعد هم یک چرخی زد و بدون اینکه چیزی بگه مردم تو کیسه کوچکش پول انداختند. فکر کنم یک هفت نفری بهش پول دادند.

یک چیز جالب هم اینه که تو پاریس، پلیس دوچرخه‌سوار هم داریم. دو تاشون را دیدم که سوار بر دوچرخه پلیس گشت می‌دادند.   بار اول آدم از دیدن ایفل هول می‌شه. خیلی بزرگه. سرش تو ابر ها بود. یک بلیط آسانسور برای طبقه آخر گرفتم. سه طبقه داره. با بلیط طبقه آخر می‌شه به همه طبقات رفت. بلیط طبقه آخر ۱۲ یوروست. طبقه دوم پیاده شدم و یک دوری زدم. خیلی بلنده و قسمت بزرگی از پاریس دیده می‌شود. طبقه سوم که رفتم دماغم سوخت، چون از تو مه هیچی معلوم نبود. تا طبقه آخر،  مجسمه یکی دو تا آدم معروف و ماکت چند تا دیگشون را گذاشته بودند. برگشتنی دوباره طبقه دوم و اول وایستادم.  دیدن ایفل تا ساعت ۱۲ وقت گرفت. خوشبختانه من وقتی رفتم که صف خیلی خلوت بود. شاید به خاطر باران نم‌نمی بود که می‌آمد. یک نکته جالب اینه که کبوترهای پای برج ایفل و آن طور که بعدا دیدم بقیه جاها، اصلا از آدمها نمی‌ترسند و زیر دستو پای آدمها راه می‌رن.

بعد از ایفل سراغ Ecole Militaire یا مدرسه نظامی رفتم. چیز خاصی نبود. بعدش ساختمان یونسکو. اینجا ها بود که پا دردم شروع شد. مجبور می‌شدم هر چند وقت یک بار یک جا بشینم و استراحت کنم. بعد رفتم Hotel Les Invalides که موزه نظامی هم داره. بلیطش ۸ یورو ود. پای راه رفتن اضافه نداشتم. به دیدن ظاهر زیبای ساختمان قناعت کردم و به ایستگاه مترو رفتم تا به Arc De Triumph رسیدم. ساختمان زیبایی است. آدم رو یاد  فیلم روز شغال میندازه. خیابان شانزه لیزه از اونجا شروع می‌شه. شانزه لیزه خیابان عریضیه با پیاده روهای بزرگ. خیابان قشنگیه. توش قدم به قدم کافه است با میز و صندلیهایی که بیرون چیدن. یک فروشگاه خیلی بزرگ داره مختص عطر و لوازم آرایش با مارکهای مختلف. چیزی نتونستم انتخاب کنم. یک فروشگاه Disney داره که چند تا چیز با مزه برای بچه‌ها پیدا کردم. انتهای خیابان میدان Plac de la concorde  واقع شده. ادامه که بدی به  Jardan Tulieries می‌رسی . پارک کوچک قشنگی است که دو تا حوض ۸ ضلعی داره. تو این پارک پر مجسمه است. دور حوض‌ها و دو رو بر پارک. بعد از پارک هم موزه لوور و وردی هرم مانندشه. تا دم درش رفتم ولی برای دیدن موزه وقت نداشتم . فردا میرم موزه، اگر خدا بخواهد.  تو Pome de pain یک تارت سیب به قیمت ۳ یورو خوردم. خیلی خوشمزه بود. با تارتهایی که تو تهران است خیلی فرق داره. شام هم یک ساندویچ نمی دونم چیچی تو یکی از همین کافه‌ها خوردم. تو شانزه لیزه سه چهار تا مک دونالد هست ولی از بخت بد من هیچ KFC اون دو ر و بر ها نیست. از چیزهای جالب نمایشگاه بنز بود که دماغمو سوزوند. یک بنز دو نفره اسپرت خیلی خوشگل ۳۱,۰۰۰ یورو قیمت داره. تو تهران ک مزدای در پیت رو باید همین قیمت خرید. یک جیز با مزه دیگه هم اینه که ایران ایر تو شانزه لیزه دفتر داره.

دو تا ماشین عروس هم تو شانزه لیزه دیدم. مثل ایران، ماشینها پشت سرش راه می‌افتن و بوق بوق می‌زنن.

متروی پاریس ساعت ۱۲ شب، کاملا فعاله و با با اوج ساعت شلوغیش فرق زیادی نداره. Disney تا ساعت ۱۱ شب بازه.

پدرم از پا درد در آومد. با این حال جاهای کمی رو دیدم. فردا صبح فکر کنم برم لوور عصرش هم شاید برم Sacre Cour. اگر پاهام اجازه بدن.

Posted in Uncategorized | Comments (۲)

پاریس ۱

آبان ۱۱ام, ۱۳۸۷

چهارشنبه ساعت ۲ صبح راه افتادم.  ساعت تقریبا ۱ بعد از ظهر رسیدم به پاریس. یک بلیط Visit Paris به قیمت ۴۷ یورو خریدم. با این کارت میشه نا محدود از مترو، اتوبوس، RER را به مدت ۵ روز استفاده کرد. هتل IBIS از قبل رزرو کرده بودم. هتل تر و تمیر ولی کوچیک و بدون تشریفاتیه. دیروز اولین کاری که کردم رفتم La Defense. یک طاق نصرت عظیم که در انتهای خط A1 مترو واقع شده. ۱۰ یورو هم پیاده شدم با آسانسور رفتم بالاش، که خیلی جالب نبود. برگشتنی تو راه هتل به یک خیابابونی رسیدم، به نام Passage Thiere که خیلی جالب بود. خیابان که ن، پیاده رو یا به قول خودشون پاساژ. تو این پیاده‌رو، پر از کافه‌های مختلفه با سبک و رنگهای مختلف و جوانهایی که نشتن پشت میزها و دارن حرف می‌زنن. خیلی کسی که چیزی بخوره دیده نمیشه.

پاریس به تمیزی و مرتبی آلمان و انگلیس نیست. فرودگاه  به مراتب از فرودگاه دبی ساده تره. مترو خیلی مرتب و دقیق کار می‌کنه.

 

 

Posted in Uncategorized | Comments (۳)