Archive for اردیبهشت, ۱۳۸۷

چمن

اردیبهشت ۴ام, ۱۳۸۷

تو محوطه بانک،  یک فضای سبزی مختصری درست کرده‌اند.یک دریاچه کوچولو که دور و برش چمن و گلکاری شده و بعضا دو تا قوی خیلی خوشگل هم توش دیده میشه. این دریاچه از راهرویهای شرقی ساختمان دید خوبی داره. دیروز پریروزها، مسیرم را از کنار این چمنها انداختم. چه بوی مست کننده ای داره بوی چمن. چه خاطراتی از کودکی و بزرگسالی را برای آدم زنده می‌کنه. بچه که بودم جلو خونمون یک محوه چمن کاری شده بود. بوی علف کنده شده با ماشینهای چمنزنی دستی، هنوز تو دماغمه.

هیچ کسی یک محوطه چمن قابل پیک نیک سراغ نداره ؟ غیر از اونهایی که دور و بر اتوبان مدرسند و فکر می کنم نمیشه توشون رفت.

Posted in Uncategorized | Comments (۰)

توجیه

اردیبهشت ۳ام, ۱۳۸۷

آرتور سی کلارک هم که خداحافظی کرد و رفت. داستانهای علمی تخیلیش را خیلی دوست داشتم.فیلم «۲۰۰۱ ادیسه فضایی» که کوبریک با استفاده از داستان سی کلارک نوشته، نقطه عطفی در فیلمهای علمی تخیلی است. در این فیلم هال ۲۰۰۱ که کامپیوتر بسیار پیشرفته ایست، طوری برنامه ریزی شده که ماموریتش به سمت چاله سیاه رو مهمترین هدفش بدونه. تو بین راه با خودش فکر می کنه که این آدمها بیخود تو سفینه اند و بدون آنها بهتر میتونه کارها را پیش ببره. اینه که همشون رو تو خواب فضایی می کشه غیر از دیوید که نجات پیدا می کنه و باقی قضایا.

تو یکی دیگه از داستانهاش که اسمش یادم نمیاد، روباتهایی با مغز پوزیترونی وجود دارند. این روباتها بسیار پیشرفته اند و می توانند مثل انسان فکر کنند. برای اینکه مشکلی که هال ۲۰۰۱ در رمان «۲۰۰۱ ادیسه فضایی» پیش آورد، تکرار نشه، مغزهای پوزیترونی این روباتها را طوری طراحی کردند که سه اصل را رعایت کنن. روباتهای باهوش قصه ما، هیچ تفکری که به نوعی ناقض یکی از این سه اصل باشه را نمیتوننستند تحمل کند. یکی از این سه اصل اینه که روبات هیچ تفکر و اقدامی که منجر به صدمه زدن به یک انسان میشه را نمیتونه انجام بده. همه چی خوب و خوش پیش میره تا اینکه یک روباتی که خیلی باهوش بوده، میشینه فکر می کنه که اگر من آدم را نکشم، آدمهای بیشتری کشته می شوند. خلاصه خودش را راضی می کنه و طرف رو میکشه.

این خود توجیهی رو می تونیم تو دنیای واقعیت هم ببینیم. زمان حمله آمریکا به عراق، دوستی داشتم که یک دوست آمریکایی داشت. این دوست آمریکایی, جنگ عراق را به طرز جالبی توجیه می کرد. می گفت که اقتصاد آمریکا به جنگ وابسته است و اگر چند سالی جایی جنگ نباشه، آمریکا نمی تونه اسلحه بفروشه و وضع اقتصادیش خراب میشه. وضع اقتصاد آمریکا که خراب شه، اقتصاد دنیا به هم میریزه و بسیاری از کشورهای لب مرز درآمدشون به شدت میاد پایین. پایین اومدن درآمد این کشورهای لب مرزی، معادل مرگ میلیونها انسان از گرسنگی است. پس اگه با راه انداختن یک جنگ با تلفات حداکثر چند صد هزار نفری، بشه جون چند میلیون نفر را نجات داد، راه انداختن این جنگ خیلی کار بدی نیست.

آدم فکر که می کنه، می بینه که استدلال می تونه در بعضی شرایط درست باشه.

اکثر جانیها، خودشون را مقصر نمی دونن. به هزار و یک دلیل برای خودشون یک توجیه میتراشن که شاید بعضیهاش هم مثل استدلال بالا خیلی دور از واقعیت نباشه. این چیزی غیر ا ز نداشتن شهامت گفتن واقعیته. چیزیه به مراتب خطرناکتر.

فکرکن. خطرناک نیست ؟

Posted in Uncategorized | Comments (۱)