Archive for April, 2011

آخر تکنولوژی

April 22nd, 2011

<![CDATA[
امروز از کشف یک تکنولوژی جدید بسیار هیجان‌زده شدم. عمری را بدون شناختن این تکنولوژی عذاب کشیدم. نمی‌دونم فارسیش چی میشه. انگلیسش میشه Chimney Starter.

سه سوت و به سهولت ذغال رو ردیف می‌کنه، بدون باد زدن و مکافات.

اینجا یک نمونه‌اش هست.

]]>

Posted in Uncategorized | Comments (0)

Augmented Reality

April 21st, 2011

<![CDATA[
چند روز پیش رفته بودیم ویسبادن، یک سری به فروشگاه لگوش زدیم. از یک تکنولوژی جالبی برای جلب مشتری استفاده کرده بودند. به این ترتیب که یک دوربین مدار بسته و یک مانیتور نصب کرده بودند. تصویر دوربین همزمان در مانیتور پخش می‌شود. بچه‌ها با انتخاب یکی از محصولات سری شهر لگو و قراردادن جلو دوربین با منظره جالبی رو به رو می‌شدند.  به محض قرار گرفتن مناسب جعبه لگو در مقابل دوربین،‌ ناگهان در تصویر منعکس شده در مانیتور، اسباب بازیهای داخل جعبه جان می‌گرفتند و روی جعبه به گونه‌ای که اجزا و کارکرد اسباب بازی داخل جعبه رو توضیح دهند، به حرکت در می‌آمدند.

در این لینک ویدئویی از این تکنولوژی رو می‌توانید ببینید:

http://www.youtube.com/watch?v=PGu0N3eL2D0

]]>

Posted in Uncategorized | Comments (0)

احترام متقابل

April 14th, 2011

<![CDATA[یک نکته جالب در اداره‌‌ها و سازمانهای خدمات دهنده دراینجا، وضعیت نشستن و ایستادن ارباب رجوع و کارمندان است. در ایران، به طور معمول در بانکها و سازمانها، ارباب رجوع ایستاده و پرسنل نشسته هستند. اخیرا در بعضی خصوصی، با راه افتادن سیستم نوبت‌دهی و پیش‌بینی صندلی در باجه، ارباب رجوع هم به صورت نشسته تقاضای خود را مطرح می‌کنند.
اینجا، من هیچ جا ندیدم که حالت ایستاده یا نشسته بودن، ارباب رجوع و پرنسل با هم متفاوت باشد. یا هر دو نشسته‌اند، یا هر دو ایستاده.  معمولا در بانکها و ادارات سیستم نوبت دهی وجود ندارد و مردم با  ایستادن در صف، به نوبت مراجعه می‌کنند.
از نظر رعایت شان انسانی، البته این روش بسیار مناسب‌تر است، اما وضعیت کارکنان بیچاره بانک که باید تمام روز را سرپا بایستند نیز قابل تامل است.]]>

Posted in تجربه | Comments (0)

آخر بی انصافی

April 5th, 2011

<![CDATA[یکی از دوستان که مدتی است در فرانسه زندگی می‌کند. با تحویل دادن گواهینامه رانندگی ایرانیش که چند سال بیشتر اعتبار نداشته، یک گواهینامه فرانسوی مادام العمر گرفت. عزیز دیگری از اقوام، بدون سابقه رانندگی قبلی، یکی دو ماه بعد از رسیدن به آمریکا، گواهینامه رانندگیش رو گرفت.

من بیچاره، امروز بعد از هشت ماه کارهای اداری، دادن امتحان تئوری، دو بار امتحان شهر (و رد شدن در اولین امتحان شهر)، خرج کردن حدود هفتصد هشتصد یورو، امروز بلاخره تونستم امتحان شهر رو قبول شم.

تازه گواهینامه ام رو سه هفته بعد می‌دن.



این انصافه ؟

]]>

Posted in Uncategorized | Comments (3)